ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

482

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

از اين رو برادرزادهء خود تقى الدين را با لشكرى به بلاد نزديك انطاكيه فرستاد . سپس خبر يافت كه فرنگان در صور اجتماع كرده‌اند و از همكيشان ايشان كه در آن سوى دريا هستند پىدرپى بر ايشان مدد مىرسد و پادشاه فرنگان كه او را پس از فتح قدس اسير كرده و سپس آزاد نموده بود ، اينك دست اتحاد به ماركيس داده است و خلق بىشمارى گرد آمده آمادهء پيكارند . صلاح الدين ، صلاح نديد كه شقيف را پشت سر رها كند و به سوى آنان رود زيرا امكان داشت مانع رسيدن آذوقه و ساز و برگ به او شوند . چون زمان به پايان آمد به سوى شقيف در حركت آمد و رينالد را بخواند . رينالد بيامد و عذر آورد كه هنوز ماركيس زن و فرزند او را رها ننموده است و بار ديگر مهلت خواست صلاح الدين دريافت كه مكر مىورزد پس او را به زندان كرد و فرمان داد كه نزد مردم شقيف پيام فرستد تا تسليم شوند . رينالد نپذيرفت . صلاح الدين او را به دمشق فرستاد تا در آنجا زندانى شود و خود به شقيف رفت و شقيف را محاصره كرد و براى اين كار افواجى از لشكر خود را در برابر فرنگان كه در خارج شهر صور بودند قرارداد . در اين احوال خبر آوردند كه فرنگان از صور به محاصرهء صيدا رفته‌اند . اينان به سوى صيدا راندند و پس از جنگى هفت تن از سوارانشان را اسير كردند و باقى را كشتند . در اين نبرد يكى از غلامان صلاح الدين كه در شجاعت بىمانند بود كشته شد . مسلمانان مسيحيان را به لشكرگاهشان در خارج صور باز گردانيدند پس از اين حادثه صلاح الدين بيامد و در لشكرگاه اقامت گزيد بدان اميد كه به جماعتى از فرنگان دست يابد و از آنان انتقام بستاند . روزى سوار شده بود تا لشكرگاه فرنگان را از دور نظاره كند . سپاهيانش پنداشتند كه قصد جنگ دارد ، يكباره از جاى بجنبيدند و بر دشمن زدند . صلاح الدين امرا را از پى ايشان فرستاد تا آنان را بازگرداند و ايشان باز نگرديدند . چون فرنگان چنان ديدند ، پنداشتند كه از پس ايشان كسانى در كمين باشند ، كسانى براى كشف خبر فرستادند . چون ايشان را بريده از ديگر لشكريان ديدند به يكباره حمله آوردند و همه را كشتند اين واقعه در نهم ماه جمادى الاولاى همان سال بود . سپس صلاح الدين با لشكر عظيم خود از ناحيهء كوهستان سرازير شد و فرنگان را تا پل عقب راند . قريب به صد مرد جوشن‌پوش در دريا غرقه شدند و اين غير از آنان بودند كه طعمهء تيغ هلاك گرديدند . فرنگان به صور بازگرديدند و صلاح الدين به تبنين [ ( 1 ) ] برگشت تا اوضاع عكا را ملاحظه كند و به لشكرگاه خويش بازگردد . چون صلاح الدين به لشكرگاه خود آمد ، خبر يافت كه فرنگان براى تهيهء نيازمنديهاى خويش از صور دور شده‌اند . پس به لشكريان خويش كه در عكا بودند نامه نوشت . و با آنان وعده نهاد كه در روز هشتم جمادى الاخر از آن سو كه هستند به صور حمله كنند تا از دو جانب

--> [ ( 1 ) ] متن : بليس .